آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست...
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست...
یکی بود یکی نبود،اون که بود تو بودی،اون که تو قلب تو نبود من بودم.
یکی داشت یکی نداشت،اون که داشت تو بودی،اون که جز تو کسی رو نداشت من بودم.
یکی خواست،یکی نخواست،اون که خواست تو بودی،اون که نخواست از تو جدا بشه من بودم.
یکی رفت،یکی نرفت،اون که رفت تو بودی،اون که به جز تو دنبال هیچکی نرفت من بودم...
تا که بودیم نبود کسی،کشت ما را غم بی همنفسی
تا که خفتیم همه بیدار شدند
تا که مردیم همگی یار شدند
قدر آن شیشه بدانید که هست
نه در آن موقع که افتاد شکست.
او را گرفتند به جرم چیدن یک شاخه گلزیرا دستانش بوی گل می داد.....و هیچ فکر نکردند شاید گلی کاشته باشد
به همه لبخند بزن اما به یک نفر بخند،همه رو دوست داشته باش اما به یک نفر عشق بورز،تو قلب همه باش اما قلبت مال یه نفر باشه...
نگو بار گران بودیم و رفتیم،نگو نا مهربان بودیم و رفتیم
واسه رفتن این دلیل محکمی نیست،بگو با دیگران بودیم و رفتیم.
میشه بازی هارو مثل اشک از چشمات بندازی.... اما نمیتونی جلوی اشکی رو بگیری که با رفتن بازیها از چشمات جاری میشه
دوست داشتن کسانی که دوستمان دارند کار آسانی ست
مهم آن است،آنهایی که ما را دوست ندارند دوست بداریم.
شیشه ی دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست
این دل با نگاهی سرد پرپر میشود.
غرورت را به خاطره کسی که دوستش داری بشکن،ولی هیچ وقت دل کسی را که دوستش داری به خاطره غرورت نشکن...
ای ستاره ای که پیش دیده منی
باورت نمی شود که در زمین هر کجا به هر که می رسی خنجری میان مشت خود نهفته است پشت هر شکوفه تبسمی خار جانگرای حیله ای نهفته است آنکه با تو می زند صلای مهر جز به فکر غارت دل تو نیست ای ستاره ای ستاره غریب ای ستاره ما سلاممان بهانه است عشقمان دروغ جاودانه است وآنکه با تو صادقانه درد دل کند های های گریه شبانه است ای ستاره ما اگر زخاطر خدا نرفته ایم پس چرا به دادمان نمی رسد ما صدای گریه مان به آسمان رسید از خدا چرا صدا نمی رسد!!!...

غروب شد ... خورشید رفت ، گل آفتابگردون به دنبال خورشید میگشت ناگهان
ستاره ای چشمک زد، گل آفتابگردون آروم سرشو پایین انداخت ،میدونی چرا؟ چون
گلها هرگز خیانت نمیکنند.واسه همینه که گل آفتابگردون همیشه سرش پایینه...
زندگی کوتاهتر از آن است که به خصومت بگذرد و قلبها گرامیتر از آنند که بشکنند،
فردا طلوع خواهد کرد حتی اگر نباشیم.
در بستر روزگار آنچه به دست می آیدبا خنده پایدار نمی ماند و آنچه از دست میرودبا
اشک جبران نمی شود.
تو پرنده ای و من درخت
آسمان همیشه مال توست
من ولی همیشه گیر کرده ام
تو به موقع میرسی و من
سالهاست دیر کرده ام
خوش به حال تو که می پری
راستی چرا؟ دوست قدیمی ات درخت را با خودت نمی بری؟
فکر می کنم توی آسمان تو، جا برای یک درخت هست
هیچ کس در بزرگ باغ آفتاب را روی ما نبست
یا بیا و تکه ای از آسمان برای ما بیار
یا مرا ببر توی آسمان آبیت بکار
خواب دیده ام دستهای من آشیانه تو می شود
قطره قطره قلب کوچکم
آب و دانه ی تو می شود
میوه ام سیب سرخ آفتاب
برگهای تازه ام ورق ورق نور ناب
شب،ستاره ها از تمام شاخه های من تاب میخورند
ریشه های تشنه ام توی حوض خانه ی خدا
آب می خورند
من همیشه خواب دیده ام ولی ...
راستی،هیچ فکر کرده ای
یک درخت توی باغ آسمان
چقدر دیدنی ست؟!
ریشه های ما اگر چه گیر کرده است،
میوه های آرزو ولی رسیدنی ست...
تو هم یادی ز پرواز کبوتر می کنی یا نه ؟
دل من تشنه و خواهان یک جرعه نگاه تو
مرا در چشمه چشمت شناور می کنی یا نه ؟
نوشتم نام زیبایت را به صفحه قلبم
تو آیا اسم مرا ثبت دفتر می کنی یا نه ؟
دمی غافل نبودم از خیال خاطرت آری
تو هم آیا به یاد من دمی سر می کنی یا نه ؟
و حرف آخر من اینکه شبهای سیاهم را
به مهتاب نگاه خود منور می کنی یا نه ؟
امشب به قصه دل من گوش میکنی
فردا مرا قصه فراموش میکنی
چون سنگها صدای مرا گوش میکنی
سنگی و ناشنیده فراموش میکنی
رگبار نو بهاری و خواب دریچه را
از ضربه های وسوسه مغشوش میکنی
دست مرا که ساقه ی سبز نوازش است
با برگهای مرده هم آغوش میکنی
گمراه تر ز روح شرابی و دیده را
در شعله می نشانی و مدهوش میکنی
ای ماهی طلایی مرداب خون من
خوش باد مستی ات، که مرا نوش میکنی
تو دره بنفش غروبی که روز را
بر سینه می فشاری و خاموش میکنی
در سایه ها، فروغ تو بنشست و رنگ باخت
او را به سایه از چه سیه پوش میکنی؟
"فروغ"
تا طلوع اولين گل ، تا حضور آخرين برگ
تا سفيدي تن برف ، تا لباي خشك گلبرگ
من هميشه باتو هستم مثل ماهي تو دربا
مثل عطر ياس و مريم تو هواي پاك رويا
با ترانه هاي شب سوز فرصت شكفتن ماست
گره دست من و تو اوج پيوند غزل هاست
وقت تن دادن ابرا به رجز خونيه مرگه
تا افق راهي نموده ، وقت تاراج تگرگه
يه بغل ترانه رو كن نبايد به شب ببازيم
توي عرياني لحظه وفت دل دل بهار نيست
دست تو معجزه سازه ، سفرت آخر كار نيست
تا طلوع اولين گل ، تا حضور آخرين برگ
تا سپيدي تن برف ، تا لباي خشك گلبرگ
اين كلام آخرينه منو تو زنده به عشقيم
از ازل تا به هميشه روي خط سرنوشتيم
راه خود را ترانه خوانان بپیمایید
اما بگذارید هر ترانه شما کوتاه باشد
زیرا تنها ترانه ای در قلب آدمیان زنده میماند
که بر لبان شما بمیرد
از آنگونه مشکی را رنگ عشق دانستم که خداوند را منبع عشق و تن پوش
خانه خداوند را رنگ عشق ديدم
من دل به زيبايي به خوبي مي سپارم
دينم اينست
من مهرباني را ستايش مي کنم
آيينم اينست
من رنجها را با صبوري مي پذيرم
من زندگي را دوست دارم
انسان و باران و چمن را مي ستايم
انسان و باران و چمن را مي سرايم
در اين گذرگاه
بگذار خود را گم کنم
بگذار از اين راه بگذرم
با دوست با دوست
به نام خدایی که عشق را در اشک عاشق آفرید
در اوج دلتنگی و دلشکستگی ، در نهايت بی کسی و بغض زمانی که همه فراموشت کرده اند و محبت و دوستی را ازتو دريغ می کنند، آن زمان که دستی نمی بينی تا به ياريت بشتابد و شانه های خسته و غمگينت را پناهی باشد ، بدان که هميشه گوش شنوايی منتظر شنيدن غصه های توست، آرام غصه هايت را بگو، بغضهای کهنه و نشکسته ات را درحضورش بشکن و از جاری شدن اشکهای بی بهانه ات شرم نکن...
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست
بین منو عشق تو ولی فاصله ای نیست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن
گفتی که نه!باید بروم حوصله ای نیست
برو ازحصب عادت خوبیت ولی حیف
تو رفتی و دگر اثر از چلچله ای نیست
گفتی که کمی فکر خودم باشم و آنوقت
جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست
رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذر از سوز دل من، مسئله ای نیست

دلم برات تنگه عزيز يادی نمی کنی ز من
دارم ديوونه می شمو نمی بينی نياز من
می خوام ببينمت ولی فاصله از من تا خداست
خودم هزار و يک طرف همه حواسم به شماست
وقتی نمی بينم تو رو چشمامو واسه کی بخوام؟
نفس برام سمی می شه هوا رو واسه کی بخوام؟
انگار نه انگار که دلی برای بودن تو موند
نيستی و بين آدما شدم يکی بود و نبود
يه جور واقعی تو رو حس می کنم توی تنم
به جون تو بدون تو ديگه دارم دق می کنم
صورت ماهت تو عزيز ديوارای خونه شده
هرکی می بينتم می گه طفلکی ديوونه شده
تو رو خدا راضی نشو بيشتر از اين هدر بشم
ديگه بسه راضی نشو اينجوری در به در بشم
خوش به حال اونی که دوسش داری خیلی زیاد
خوش به حال اونی که دلت فقط اونو می خواد
خوش به حال چشمایی که مهمون نگاهتن
مهمون خوبیات و دو تا چشم سیاهتن
خوش به حال هوایی که پره از عطر تنت
حتی خوش به حال نخای نازک توی پیرهنت
خوش به حال اونی که تو قلبت خیلی عزیزه
خوش به حال بارونی که رو سر تو می ریزه
خوش به حال فرشی که زیر پای تو باشه
خوش به حال عرشی که پر از صدای تو باشه
خوش به حال آسمون که طعم لبخند تو ِ
خوش به حال اونی که معشوق و دلبند تو ِ
خوش به حال نسیمی که از رو موهات می گذره
وقتی تو غصه داری پلک ستاره می پره
خوش به حال قلب من که تو توش خونه داری
اما حیف تا همیشه تو منو تنها می ذاری